بوی محرم می آید

بســــــــــــــــــــــــم الله الرحمن الرحیم

 

شهادت جانسوز ابن عم و سفیر سیّدالشهداء (علیه السلام)، حضرت مسلم بن عقیل (علیه السلام) را به پیشگاه مقدّس و منوّر بقیة الله الأعظم حضرت حجة بن الحسن العسکری (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و تمامی شیعیان و محبّین آن بزرگواران تسلیت و تعزیت عرض می نمایم.

 

 

إمام حسين (عليه السلام) كه مردم كوفه را خوب مي شناختند , براي اينكه حجت را برايشان تمام كنند، بسر عموي خويش مسلم بن عقيل را به كوفه رهسپار نمودند , تا هر كس از كوفيان مي خواهد بجای إمام با مسلم بيعت كند. 

مسلم به كوفه رسيد , و مدتي نگذشت كه هزاران نفر با مسلم بيعت كردند،چنانچه تاريخ نويسان نوشته اند بيش از سی هزار نفر با مسلم بيعت كردند.  

ليكن همين كه مردم كوفه خبر دار شدند كه عبيد الله بن زياد از طرف يزيد به كوفه گروه گروه از اطراف مسلم پراكنده شدند، كار به جائی رسيد كه مسلم بن عقيل غريب هنگامی كه از مسجد خارج شد هيج ياوری را نزد خود نديد.  

در كوچه های كوفه مي گشت، خانه ای را در اين شهر سراغ ندارد، او در اين شهر غريب است، آن شب تا دير وقت در كوچه های كوفه به سر برد. از اين كوچه به آن  كوچه ازاين محله به أن محله، تا اينكه خسته شد. كنار در خانه ای ايستاد، درب آن خانه زنی ايستاده بود كه منتظر فرزندش بود. از آن زن كمی آب طلب كرد، آب نوشيد، ولی ديگر پايش تحمل راه رفتن نداشت. از آن زن خواست كه آن شب را در خانه اش بماند و صبح رهسپار شود، طوعه آن زن شير دل با مروت إجازه داد، مسلم وارد خانه شد.  

وقتی نگذشت كه پسر آن زن، كه از سر سپردگان إبن زياد بود به خانه آمد، و از جريان مسلم خبر دار شد. فورا از خانه خارج شد و به ابن زياد خبر را رسانيد كه مسلم بن عقيل كه شما در طلب آن هستيد در خانه ما است. 

ابن زياد گردان كاملي متشكل از 300 نفر را فرستاد تا مسلم را دستگیر كنند. بعد از جنگ سختی كه بين مسلم به تنهائی و آن گردان مسلح پیش آمد با مكر او را دستگير كرده نزد ابن زياد آوردند.

مسلم بن عقیل (علیه السلام) به ابن زیاد ملعون گفت چون مرا خواهی کشت بگذار تا یکی از حاضران را وصی خود گردانم که به وصیت های من عمل نماید. ابن زیاد گفت بگو آنچه خواهی. مسلم بن عقیل (علیه السلام) رو به عمربن سعد آوردو گفت میان من و تو قرابتی هست، وصیت مرا قبول کن. آن ملعون برای خوش آمد ابن زیاد گوش به سخن او نداد. ابن زیاد گفت با تو رابطه قرابت دارد چرا از قبول وصیت او امتناع می نمایی؟ عمر چون از ابن زیاد دستوری یافت دست مسلم(علیه السلام) را گرفت و به کنار قصر برد. مسلم (علیه السلام) گفت:  

وصیت اول من آنست که در این شهر هفتصد درهم قرض دارم، شمشیر و زره مرا بفروشی و قرض مرا ادا کن.

وصیت دوم من آنست که چون مرا بقتل آوردند بدن مرا از ابن زیاد رخصت بطلبی و دفن نمائی. وصیت سوم آنکه به حضرت امام حسین (علیه السلام) بنویسی که کوفیان بی وفائی کردند و پسر عمّ تو را یاری نکردند ، بر وعده های ایشان اعتماد مکن و به این صوب میا.

 

مـیزبانـنـد و دلـم خـسته ز هـم دردیـشان        

                                                                                      بـی وفـایی خجـل از اینهمه نـامـردیـشان

گـرچه خوانند بیایی تو در این شهر ولی          

                                                                               می شود خوانـد زچشمان همه بغض علی(ع)

کوفه میا حـسین جان ... کوفه وفـا ندارد

                                                                                        کـوفی بی مروت ... حجب و حـیا ندارد 

 

ابن زیاد چون وصیت ها را شنید گفت ما را با مال او کاری نیست. هر چه گفته چنان کن و ما چون او را به قتل آوریم در دفن کردن بدن او مضایقه نخواهیم کرد و اما امام حسین (علیه السلام)، اگر او اراده ی ما ننماید، ما اراده ی او نمی نمائیم. پس ابن زیاد بکربن حمران را طلبید که مسلم (علیه السلام) در آن روز ضربتی بر سر او زده بود و گفت مسلم (علیه السلام) را ببر به بام قصر و او را گردن بزن و سرش را با تنش از قصر به زیر انداز. 

مسلم (علیه السلام) گفت که اگر ولدالزّنا نبودی و میان من و تو قرابتی می بود امر به قتل من نمی کردی. پس آن ملعون دست آن سلاله اخیار را گرفت و بر بام قصر برد. در اثنای راه زبان آن مقرّب اله بحمد و ثنا و تکبیر و تهلیل و تسبیح حقتعالی و صلوات بر سیّد انبیاء و اهل بیت آنحضرت جاری بود و با حق ، زبان به مناجات گشوده ، می گفت: که خداوندا تو حکم کن میان ما و میان این گروهی که ما را فریب دادند و دروغ گفتند و به وعده ی خود وفا نکردند. 

چون آن لعین بد کردار مسلم (علیه السلام) را بر بام قصر آورد و شهد شهادت بکام آن سعادتمند رسانید ، سر و بدن شریفش را از بام قصر بزیر افکند و خود لرزان به نزد ابن زیاد آمد.ابن زیاد گفت سبب تغییر حال تو چیست؟ گفت چون مسلم (علیه السلام) را به قتل آوردم مرد سیاه مهیب دیدم که در برابر من ایستاده و انگشتهای خود را به دندان می گزد و به روایت دیگر پیش از کشتن ، این حالت را مشاهده نمود و دستش خشک شد.چون خبر به پسر زیاد رسید او را طلبید و بعد از استعلام حال آن شقی تبسمی کرد. گفت چون می خواستی به خلاف عادت کار بکنی دهشت بر تو مستولی گردید و خیالی در نظر تو در آمد. پس آن ملعون دیگری را بر بام قصر فرستاد. چون او اراده ی قتل مسلم (علیه السلام) کرد صورت رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) را دید و از بیم آن حضرت زهره اش آب شد و در ساعت بمرد. پس ابن زیاد شامی ملعونی را فرستاد که به کار او پرداخت. 

چون مسلم بریاض جنان انتقال نمود، ابن زیاد هانی را طلب کرد و هرچند محمد بن اشعث و دیگران برای او شفاعت کردند فایده نبخشید و به قتل او فرمان داد. غلام ابن زیاد او را از قصر بیرون برد، ضربتی در او زد و در او اثر نکرد.هانی گفت « الی الله المعاد اللهم الی رحمتک و رضوانک » یعنی بازگشت همه به سوی خداست ، خداوندا مرا ببر به سوی رحمت و خشنودی خود. پس ضربتی دیگر زد او را به رحمت الهی واصل گردانید. 

عبیدالله بن زیاد سر مسلم (علیه السلام) و هانی را به هانی پسر ابی حیه و زبیر پسر اروح و به نزد یزید فرستاد و نامه نوشت و احوال مسلم (علیه السلام) و هانی را در نامه درج کرد و فرستاد. چون نامه و سر هانی به آن رسید شاد شد و گفت سرها را بر در دروازه ی دمشق آویختند و جواب نامه ابن زیاد را فرستاد و او را نوازش بسیار نمود و نوشت که شنیده ام که امام حسین (علیه السلام) متوجه عراق گردیده است.باید که راه ها را ضبط نمایی و در ظفر یافتن بر او سعی بلیغ به عمل آوری و به تهمت گمان مردم را به قتل رسانی و آنچه هر روز سانح می شود به من بنویسی و السلام.

خروج حضرت مسلم بن عقیل (علیه السلام) در روز سه شنبه هشتم ماه ذی الحجة الحرام بود و شهادت آن با سعادت در روز عرفه واقع شد .

 

 

« اللهمّ خصّ أنت اوّل ظالم باللعن منّي، و ابدأ به اولاً ثم الثاني و الثالث و الرابع  اللهمّ العن یزید خامساً، و العن عبید الله بن زیاد و ابن مرجانة  و عمربن سعدٍ و شمراً و آل أبي سفیان و آل زیاد و آل مروان إلی یوم القیامة »

عید الزهرا (سلام الله علیها)

 بســــــــــــــــــم الله الرحمن الرحیم

 

« روز نهم ربیع الاول روز هلاک عمر (لعنت الله علیه)  و روز شادی و سرور اهل بیت (علیهم السلام)  را محضر چهارده معصوم (صلوات الله علیهم) و شیعیان و دوستان تبریک و تهنیت می گویم.»

 

 

خدای متعال در قرآن کریم می فرماید:« همانا کسانی که خدا و پیامبرش را مورد آزار قرار می دهند، خدا در دنیا و آخرت آن ها را مورد لعن خود قرار می دهد و عذاب خوار کننده ای برای آنان مهیا نموده است. »

و پیامبر (صلی الله علیه و آله) مکرر می فرمودند:« کسی که فاطمه را آزار دهد مرا آزار داده، و کسی که مرا آزار دهد خدا را آزار داده است و...... » و همچنین فرموده اند:« حرمت مرا نسبت به اهل بیت و فرزندانم حفظ کنید.... خدا لعنت کند کسی را که مرا نسبت به آنان آزار دهد.» و همچنین حدیث مشهوری که در کتب شیعه وبکری (پیروان و محبین ابوبکر) نقل شده است که مکرر می فرمودند:« فاطمة! إنّ الله یغضب لغضبکِ فاطمه! همانا خدا با غضب تو غضبناک می شود!!»  این حدیث نشانگر مقام والای حضرت فاطمه (سلام الله علیها) است، زیرا ملاک غضب خدای تعالی غضب فاطمه است!! و در کلامی ابن حدید عالم بکری در شرح نهج البلاغه می گوید: همانا فاطمه از دنیا رفت و حال آنکه بر ابوبکر و عمر غضبناک بود و با آن ها تکلم نکرد!!

با در نظر گرفتن آیات و روایات وشواهد دیگر، نتیجه می گیریم: عمر با ظلم هایی که به اهل بیت عصمت و طهارت کرد، مورد غضب آن بزرگواران و خدای متعال قرار گرفته و کسی که مورد نفرت و غضب خدا باشد از رحمت او دور مانده و مورد لعن او قرار می گیرد، و چنین کسی مورد نفرت مؤمنین است و روز هلاک و مرگ او روز شادی و سرور مؤمنین خواهد بود و آن روز را عید می دانند.. نه تنها مؤمنین بلکه خدای تعالی آن روز را عید قرار داده است.

حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) در زمان حیاتشان خبر هلاک عمر را دادند و فرمودند:« خدای تعالی به من فرمود: ای محمد! همانا من آن روز  (روز هلاک عمر) را برای تو و اهل بیت تو و هرآن کس از مؤمنین و شیعیان که پیرو اهل بیت تو هستند، عید قرار می دهم. »

 

در جلد سی و یکم بحار الانوار مرحوم علامه ی مجلسی حدیثی از حضرت هادی (علیه السلام) نقل می کند که مضمون آن چنین است:

پدرم (حضرت جواد علیه السلام) فرمودند:«حذیفة بن الیمان روز نهم ربیع الاول بر پیامبر (صلی الله علیه و آله) وارد شد. حضرت را دید که با امیر المؤمنین و حسنین (علیهم السلام) مشغول تناول غذا هستند. پیامبر پیوسته متبسم به آنان نظر می اندازد و می فرماید: بخورید به برکت این روز! مثل چنین روزی خدای تعالی دشمن شما را به هلاکت می رساند، و دعای مادر شما مستجاب می شود!! مثل چنین روزی کسی که همانند فرعون (نسبت به موسی و بنی اسرائیل) به اهل بیت من ظلم کرده و حق آنان را غصب نموده، مفقود می شود. مثل جنین روزی..... »

حذیفه می گوید: به پیامبر عرض کردم: آیا در امت شما کسی هست که حرمت اهل بیت شما را زیر پا گذارد؟! پیامبر فرمود: بله، ای حذیفه! شخصی از منافقین خود را بر امت رئیس می کند، و مردم را مجبور به اطاعت از خود می نماید، و لباس ذلت و خواری به تن می پوشد، مردم را از راه راست باز می دارد، (تفسیر و تأویل) کتاب خدا را تغییر می دهد، سنت و روش من را عوض می کند، فرزندانم را از ارث محروم می کند، اموال خدا را در غیر مکانش مصرف می کند، من و برادرم و وزیرم (امیر المؤمنین) را تکذیب می کند و دخترم را از حقش (فدک) محروم می نماید، پس او (فاطمه) بر علیه او (عمر) دعا می کند و خدای تعالی (اگرچه پس از چند سال) دعای او را مثل چنین روزی به اجابت می رساند.... [زمانی که عمر پس از ظلم های بسیار، قباله ی فدک را از حضرت فاطمه (سلام الله علیها) با خشونت و هتک حرمت گرفت و آن را پاره کرد، حضرت چنین دعا نمودند: آنچنانکه قبالۀ فدک را پاره کردی.... خدا شکمت را پاره کند. خدای تعالی هم به دست فیروز شکم او را پاره کرد. الحمدلله رب العالمین].

حذیفه می گوید: پس از شنیدن فرمایشات پیامبر هیچ شکی از کفر عمر در دل نداشتم تا اینکه زمانی نه طولانی گذشت، پیامبر را به شهادت رساندند، شر و کفر و نفاق به میان مردم بازگشت، مردم (بخاطر بی دینی رؤساء) از دین برگشتند، معنای قرآن و دین را عوض کردند، بیت نبوت را به آتش کشیدند، شهادت و قضاوت امیر المؤمنین (علیه السلام) را زیر پا گذاشتند، فاطمه (سلام الله علیها) دختر پیامبر را تکذیب کرده اما یهود و نصاری را تصدیق نمودند،بر منبر رسول خدا (صلی الله علیه و آله)  به ناحق تکیه زدند، بر امیر المؤمنین (علیه السلام) بهتان و افترا بسته و برای قتلش نقشه ها می کشیدند، سیلی به صورت فاطمه زدند و فدکش را مصادره کردند.... آنگاه خدای تعالی دعای فاطمه (سلام الله علیها) را مستجاب نمود و عمر (بدست فیروز) به هلاکت رسید.

(حذیفه ادامه می دهد) پس از قتل او (عمر) بر امیر المؤمنین (علیه السلام) وارد شدم تا این شادی را به او تبریک و تهنیت بگویم.. امیر المؤمنین فرمودند: ای حذیفه! آیا بیاد داری روزی را که بر پیامبر (صلی اله علیه و آله) وارد شدی، من و دو فرزندم با رسول خدا هم خوراک بودیم؟ عرض کردم: بله، ای برادر رسول خدا.. حضرت فرمود: به خدا سوگند، این همان روزی است که خدای تعالی چشمان اهل بیت پیامبر را روشن نمود. من برای امروز ( نهم ربیع الاول، عید الزهرا) هفتاد و دو اسم می شناسم!! حذیفه می گوید: به حضرت عرض کردم: ای امیر المؤمنین! آن نام ها را برایم بازگو تا بشنوم. حضرت فرمود:

« روز استراحت، روز از بین رفتن غمها، روز ریختن گناهان، روز برکت، روز عافیت، روز گرفته شدن انتقام، روز بزرگترین اعیاد الهی، روز غدير دوم، روز استجابت دعا، روز ندامت ظالم، روز قبولی اعمال شیعه، روز سرور شیعه، روز در آوردن لباس سیاه [اشاره به دو ماه محرم و صفر و هشت روز از ربیع الاول که ایام محسنیه و شهادت حضرت عسکری (علیه السلام) است که شیعیان و محبین این ایام را عزادار و مشکی پوش هستند]، روز هلاک منافق (عمر)، روز سرور اهل بیت، روز روشن شدن بدعت های گذاشته شده، روز دیدارها، روز عبادت، روز موعظه و پند پذیری، روز ....... » 

حذیفه می گوید: از نزد امیر المؤمنین (علیه السلام) برخاستم و با خود می اندیشیدم: اگر هیچ پاداشی و اجری در نامه ی عمل من نباشد مگر فضیلت این روز، همانا این برای من کافی است.....

حضرت صادق (علیه السلام) فرمودند:« شیعیان ما از باقیمانده ی گل ما آفریده شده اند، خوشحال و مسرور از شادی و سرور ما هستند و غمگین و اندوهناک از حزن و اندوه ما.»

 

 

 

« پس ما نیز روز نهم ربیع الاول را جشن می گیریم و از دشمنان آل محمد(علیهم السلام) بیزاری می جوئیم و لعن و نفرین ابدی و دائمی خود را بر آنان می فرستیم و از خداوند مسئلت داریم، آن به آن بر عذاب عمر و ابابکر و ... بیفزاید و از نسل و ذریه ی ما تا روز قیامت دوست و محب برای این دو ملعون قرار ندهد و لحظه به لحظه بغض و عداوت و دشمنی ما را نسبت به این دو ملعون ابد و ازل افزایش دهد؛ بحق خودش و رحمت بی پایانش.»

 

صفر ماه تجدید حزن اهل بیت (علیهم السلام)

 

 بســــــــــــــــــــــــم الله الرحمن الرحیم

 

 

« شروع ماه صفر و اوج شدت و سختي بر اهل بيت امام حسين (علیهم السلام) بر قلب نازنين حضرت اباصالح المهدی (عجل الله تعالی فرجه) تسليت باد.»

 

 

 

آه ازراه شام.....

آه ازدروازه ی شام......

آه از ورود به شام که یکپارچه درطرب وخوشی فرورفته بود.....

آه ازشام وآه ازشام...

چگونه وصف این همه درد را بنگارم ؟

 

شهر شام، شهر و دیاری که اهل بیت اباعبد الله (علیهم السلام) را به اسارت واردش نمودند!! شهری که مردمانش آن عزیزان مصیبت زده را به جای تسلیت گویی و دلداری دادن با فرح و سرور و شادی از به قتل رسیدن عزیزانشان استقبال کردند!! و بر پیکر آنان به جای گل، آتش و سنگ ریختند!! آنان را به دست و گردن غل و زنجیر انداخته سه روز پشت دروازه ی شهر نگه داشتند!! آن عزیزان در شام مصیبت هایی دیدند که وقتی از سخت ترین دوره های سفر از حضرت سجاد (علیه السلام) پرسیده شد، فرمودند: الشام، الشام، الشام!!

 

 

 

 

 

عبور قافله را بين شام می بينم

ودر حوالی آن ازدحام می بينم

مگر چه چيز تما شايی است اينجا؟

حضور اين همه فرد بنام می بينم

كجاست شهر يهود است يا ديار كفر؟

به روی نيزه سر يک امام می بينم

در اين زمين پی يک قطره معرفت بودم

ولی چه سود كه قحط مرام می بينم

به چشمهای پر از خون مردم شامی

نشان آتش يک انتقام می بينم

مگر چه دين جديدی ميان اين شهر است؟

كه بر يتيم كمک را حرام می بينم

خريد سنگ در اين شهر سنگ دل غوغاست

وهركه سنگ گرفته به بام می بينم

به هر طرف سر خويش را بچرخانم

غريب تشنه لبی را مدام می بينم

 

شعر از:محسن عرب خالقی 

 

 

« اَللّهُمَّ خُصَّ اَنْتَ اَوَّلَ ظالِمٍ بِاللَّعْنِ مِنّى وَ ابْدَاءْ بِهِ اَوَّلاً ثُمَّ الثّانِىَ وَالثّالِثَ وَ الرّابِعَ  اَللّهُمَّ

الْعَنْ يَزيدَ خامِساً وَ الْعَنْ عُبَيْدَ اللَّهِ بْنَ زِيادٍ وَ ابْنَ مَرْجانَةَ وَ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَ شِمْراً وَ آلَ

اَبى سُفْيانَ وَ آلَ زِيادٍ وَ آلَ مَرْوانَ اِلى يَوْمِ  الْقِيامَةِ » 

« لا یَومَ کَیَومِ عاشوراء وَلا أَرضَ کَأَرضِ کَربَلاء »

 

 بســــــــــــــــــــــــم الله الرحمن الرحیم

 

« السلام عليکَ يا ابا عَبداللهِ وَ علي الاَرواح الَّتي حَلت بفنآئِکَ عليکَ مِني سلامُ الله ابداً ما بَقيتُ وَ بقيَ الليلُ وَ النهارَوَ لاجعلهُ اللهُ اخرَ العهدِمني لزيارتكم السلامُ علي الحسين وعلي علي بن الحيسين و علي اولاد الحسين و علي اصحاب الحسين (علیه السلام) »

 

 

« لا یَومَ کَیَومِ عاشوراء وَلا أَرضَ کَأَرضِ کَربَلاء »

 

 

 

 

 با عرض سلام خدمت دوستان عزیز

 

فرا رسیدن شهادت سید الشهدا،رهبر آزادگان،ارباب مظلومان حضرت اباعبد الله الحسین (علیه السلام) و اصحاب با وفایش وایام سوگواری اهل بیت (علیهم السلام) را محضر مقدس منتقم آل محمد صاحب الزمان (صلوات الله علیهم اجمعین) و همه ی شما شیعیان و محبین تسلیت عرض می کنم و از خداوند متعال خواستارم که مارا از ياران و شيعيان اهل بیت (علیهم السلام) قرار دهد و به ما توفیق خدمت به اهل بیت را عنایت فرماید.

 

سالهاست که این عبارت کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا را می شنوم و در ایام محرم می بینم که همه جا تکرار می شود، اما تا حالا شده که واقعا به معنی این جمله فکر کنیم؟ هر روز عاشورا است و هر زمینی کربلاست .آیا واقعا اینگونه است؟ زمین مقدس کربلا که طبق روایات قطعه ای از بهشت است و زمینی است که خون سید الشهدا (علیه السلام) و اهل بیت و یاران با وفایش در آن ریخته با زمین های دیگر یکسان است؟ آیا روز عاشورا با آن مصیبت و عظمت با روزهای دیگر یکسان است؟

 

همانطور که در میان انسان ها چه از نظر مادی و چه از نظرمعنوی فرق است، دربقیه ی مخلوقات (حیوان، گیاه و جماد) نیزبرتری و افضلیت هست.مثلاً ماه رمضان از بقیه ماه ها ،روز جمعه از روزهای دیگر هفته، هنگام غروب و شروق آفتاب (هنگام استجابت دعا ) از دیگر ساعتهای روز، سنگ عقیق از بقیه سنگها و ....

 

ابن قولویه در کامل الزیاره از حضرت صادق (علیه السلام) نقل می کند:

« روزی زمین کعبه به خود بالید و گفت چه کسی (در شرافت) مثل من است؟! همانا خدای تعالی خانه اش را بر روی من قرار داده!! و مردم ازتمام پست و بلندی ها (برای زیارت ) به سوی من می آیند. و من خانه ی امن و امان قرار داده شدم. خدای تعالی به او وحی نمود: آرام و ساکت باش !! به عزت و جلالم سوگند، آنچه از فضل و کمال به تو داده شده در برابر زمین کربلا نیست مگر به مقدار حمل آبی که سوزنی را در دریا فرو کنند، و اگر خاک کربلا نبود هیچ فضیلتی برای تو نبود، و اگر نبود آن که مرقدش در کربلا خواهد بود ( امام حسین علیه السلام ) نه تو را خلق می کردم! و نه کعبه را که تو به آن افتخار می کنی !! پس سکوت کن و آرام بگیر و در مقابل کربلا پست و خوار و ذلیل و متواضع باش و هرگز در برابر کربلا تکبر و سرکشی مکن و اگر چنین نباشی بر تو غضب می کنم و جایگاهت را جهنم قرار خواهم داد!!! »

 

آری نه تنها زمینی اشرف و برتر اززمین کربلا نیست، حتی زمینی همانند آن زمین هم نیست، بلکه تمام زمین ها باید خود را پست تر و کوچک تر از زمین کربلا بدانند، زیرا خالق آنها به زمین کعبه چنین فرمود: " لَولا تُربَةُ کَربَلاء ما فَضَّلتُک وَ لَولا مَا تَضَّمَنَتهُ أَرضُ کَربَلاء ما خَلَقتُک .... "

 

هنگامی که امام حسن (علیه السلام) در بستر شهادت بودند و از شدت درد و بیماری به خود می پیچیدند،امام حسین  (علیه السلام) ناراحت و محزون بر بالین برادر حاضرشدند. هنگامی که برادر را به آن حال دیدند سیلاب اشک ازچشمان مبارک امام جاری شد. امام حسن  (علیه السلام) فرمودند یا أبا عبدالله چه چیز تو را اینچنین گریان نموده؟ امام حسین  (علیه السلام) عرض کردند: حال شما مرا به گریه وا داشت. امام حسن فرمودند: سمی فرستاده شده و مرا با آن سم مسموم نمودند، اما یا أباعبدالله! روزی همانند روز تو نیست ( عاشورا).یا أبا عبدالله سی هزار نفر بر تو هجوم می آورند و حال آنکه ادعا می کنند از امت جد ما هستند. و خود را مسلمان می دانند در حالی که تمام آنها در قتل و ریختن خون و هتک حرمت و اسارت زنان و فرزندان وغارت اموال تو اتحاد کلمه دارند.در آن زمان خدای تعالی رحمتش را از بنی امیه بر می گیرد، واز آسمان به جای باران خون می بارد و همه چیز بر تو گریه می کند!! حتی حیوان های  درنده ی بیابان ها و ماهیان دریا ها.

 

با توجه به احادیث اهل بیت (علیهم السلام) که کربلا حتی از زمین کعبه افضلیت دارد و این که زمین کربلا قطعه ای از بهشت است است و روز قیامت در بهشت مى گذارند و آن قطعه زمین مانند خورشید درخشان در بین زمین هاى بهشت منور است، و روز عاشورا که روز شهادت سید الشهدا (علیه السلام) و خاندان و یاران با وفایش و آن همه مصیبت، آیا باز این جمله درست است؟

 

« لا یَومَ کَیَومِ عاشوراء وَلا أَرضَ کَأَرضِ کَربَلاء »

 

 

از دوستان عزیز خواهشمندم که این مطلب را در وبلاگ خود بنویسند و این جمله ی نادرست  کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا را در مطالب خود استفاده نکنند.

 

بار الها توفیق فراگیری احادیث را بطور صحیح به همه ی ما عنایت فرما. بار الها توفیق نقل احادیث را با رعایت امانت به همه ی ما ارزانی دار.

 

 

عید غدیر

 

بســــــــــــــــــــــــم الله الرحمن الرحیم

 

« الحَمدُلِلَّهِ الَّذي جَعَلنَا مِنَ المُتَمَسِّکینَ بِوِلایَةِ أمیرالمُؤمِنین (علیه السلام) »

 

عید غدیر خم و عیدالله الأکبر، عید آل محمد(علیهم السلام) و عظیم ترین اعیاد را به محضر مقدس و منور قلب عالم امکان حضرت بقیة الله الأعظم حجة بن الحسن العسکری(عجل الله تعالی فرجه الشریف) و تمامی شیعیان و محبین حضرت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) تبریک و تهنیت عرض می نمایم.

 

 

مرحوم علامه مجلسی در بحار از کتاب امالی مرحوم شیخ صدوق نقل می کند که حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) فرمودند: " روز غدیر خم برترین عید های امت من می باشد، و آن روزی است که خدای تعالی مرا امر فرمود تا برادرم علی بن ابی طالب را به مقام امامت و رهبری برای امت بعد از خودم معرفی کنم، و آن روزی است که پرودگار دین را [با امامت امیر المؤمنین (علیه السلام) ] کامل فرمود، و نعمت را بر امت من به اتمام رساند، و اسلام را دین برای آنان قرار داد.

 

ای مردم! همانا علی از من است و من از علی می باشم، و او از طینت و گل من آفریده شده، و او پس از من امام بر مردم می باشد و در آنچه از سنت من مورد اختلاف آنان می باشد حکم می کند و برای آنان روشن می سازد، و او امیر مؤمنان و رهبر غرّ محجّلین و بهترین اوصیا و همسر بزرگ بانوی زنان، و پدر امام های هدایت کننده می باشد.

ای مردم! هر آنکس علی را دوست بدارد من او را دوست می دارم، و هر کس علی را مورد خشم خود قرار دهد خشم و غضب من به او می رسد، آن کس که به علی خوبی کند خیر و خوبی من او را می رسد، و آن کس که از علی قطع کند من با او مقاطعه می کنم، کسی که از علی دوری کند من از او دوری می کنم، و آن کس که ولایت علی را داشته باشد من با او دوستی می کنم، و آن کس که با علی عداوت و دشمنی نماید من او را دشمن می باشم.

ای مردم! من شهر حکمت می باشم و علی بن ابی طالب درب آن شهر می باشد، و هرگز وارد شهر نمی شوند مگر از درب آن، و دروغ گفت آنکه پنداشت مرا دوست می دارد و حال آنکه علی را دشمن داشته.

ای مردم! سوگند به آن کسی که مرا به نبوت مبعوث داشته و به رسالت بر جمیع مردم برگزیده، من علی را به امامت و رهبری بر مردم معرفی نکردم مگر پس از آنکه پروردگار نام او را در آسمان ها شهرت داده و او را معرفی کرده و ولایت او را بر ملائکه واجب گردانید.

 

 

 

« الحَمدُلِلَّهِ الَّذي جَعَلَ کَمالَ دیِنِهِ وَ تَمامَ نِعمَتِهِ بِوِلایَةِ أمیرِالمُؤمِنینَ وَالأئِمَّةِ

المَعصُومینَ وَ صَلَّي اللَّهُ عَلَی سَیِّدِنا مُحَمَّدٍ نَبِیّهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ تَسلیماً وَ لَعنَةُ

اللَّهِ عَلَی أعدائِهِم أجمَعینَ »

 

غدیر

 

 بســــــــــــــــــــــــم الله الرحمن الرحیم

 

غدیر؛سرچشمه زلال هدایت به سوی سعادت ابدی و صراط مستقیم توحید و خداشناسی است.

غدیر؛این نام زیبا و دلنشین ؛ این نام مقدس ، عنوان عقیده و اساس دین ما است.

غدیر؛عــصـاره و نـتـیـجـه هــمه ادیـان الـهـی و مـقـصـد انـبـیـا است.

غدیر؛راه و روش دین و تعیین خـط مـشـی مـسـلـمـین است. 

غدیر؛خلاصه مکتب وحی وثمره ی نبوت ورسالت است. 

غدیر؛ جـدا کننده ی مـؤمـن و مـنافـق است. 

 

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمودند:« روز غدیر برترین عیدهای امت من است. »

 

روزعید غدیر؛ روز با عظمتی است که با ندای:

 

 « ألیَومَ أکمَلتُ لَکُم دِینَکُم » 

 

این روز را جشن می گیریم و این ندای ملکوتی جبرائیل را به گوش همه مسلمین می رسانیم که: امروز دین به ولایت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) کامل گردید.

 

« وَ أتمَمتُ عَلَیکُم نِعمَتي »

 

و نعمت بی انتهای خداوند با وصایت و خلافت پسر عم رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) ،حضرت علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین(علیه السلام) تمام شد.و به راستی چه کوردلانی که دعوت پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله) را به مقام ولایت و وصایت نپذیرفتند و ندای روح افزای « مَن کُنتُ مَولاَهُ فَهَذَا عَليٍّ مَولاَه » را نشنیدند؛ آن ندائی که در جسم و جان دوستانش هر لحظه حیاتی تازه می بخشد و روح ایمان را در کالبد جانشان پیوسته می دمد.

 

« الحَمدُلِلَّهِ الَّذي جَعَلنَا مِنَ المُتَمَسِّکینَ بِوِلاَیَةِ أمیرِالمُؤمِنینَ (عَلَیهِ السَّلاَم) »

 

شهادت مسلم بن عقیل و هانی بن عروه (رضوان الله تعالی علیهما)

 

بســــــــــــــــــــــــم الله الرحمن الرحیم

 

 

کوفه امشب چه ملال انگیز است

 

                                                        کوچه هایش همه ماتم خیز است

 

 

روز نهم ذی الحجه، روز عرفه، روز شهادت مسلم بن عقیل و هانی بن عروه را

به منتقم آل محمد (علیهم السلام) و همه ی آزادگان عالم تسلیت عرض می کنم.  

 

 

 

 

خروج امام حسین (علیه السلام) از مدینه

 

هنگامی که معاویه به هلاکت رسید و یزید (لعنة الله علیهما) به حکومت رسید، برای

والی خود در مدینه نوشت تا از ابا عبدالله (علیه السلام) بیعت بگیرد. امام که

شهادت در راه خدا را بهتر از تن دادن به ذلت می شمرد،در نیمه های شب

پس از وداع با مراقد مطهر جد و مادر و برادرشان (صلوات الله علیهم اجمعین) به همراه

برادران، اهل بیت و بستگان و یارانش، مدینه را به سوی مکه ترک کرد.

هنگامی که مردم متوجه ورود حضرت شدند به دیدار حضرت شتافتند.در شهر

ها و بلاد مسلمان نشین خبر حکومت یزید فاسق و بیعت نکردن امام (علیه السلام)

منتشر شد،بزرگان و اشراف کوفه نیز که از ستم خاندان بنی امیه به تنگ

آمده بودند، در نامه های بسیاری که برای امام فرستادند، از ایشان خواستند

به کوفه بیاید و به پشتیبانی آنان، بنیاد ستم را برکند و حکومت حق را استوار

سازد. 

نامه ها به سوی حضرت سرازیر شد.دیگر تا آنکه دوازده هزار نامه نزد امام (علیه

السلام) جمع شد!!! و در تمام آن ها از امام درخواست شده بود تا به سوی آنان

بشتابد و زمام رهبری آنان را به دست گیرد. 

 

پاسخ سید الشهدا (علیه السلام) به کوفیان

 

پس از آنکه در مدت کوتاهی آن مقدار نامه نزد امام جمع شد، حضرت ابا

عبدالله (علیه السلام) نامه ای به این مضمون برای مردم کوفه مرقوم داشتند: « از

حسین بن علی به گروهی از مؤمنین و مسلمانان، آخرین نامه های شما به

دست من رسید و منظور شما را بر آنچه اراده کرده اید آگاه شدم، گفته و

خواسته ی شما این است که به سوی شما بیایم چرا که رهبر و امامی

ندارید، من برادر و پسر عمم مسلم بن عقیل را به سوی شما می فرستم تا

من را بر عزم و تصمیم شما آگاه سازد، و پس از آن به زودی انشاءالله به

سوی شما خواهم آمد.به جان خودم سوگند امام نیست مگر آن کسی که

حکم را به کتاب خدا جاری نماید و به عدالت رفتار کند، و به دین حق عمل

کند، و تمام وقت خود را در راه خدا صرف نماید. » 

پس از آن امام حسین (علیه السلام) به مسجد الحرام آمده، دو رکعت نماز ما بین

رکن و مقام بجا آوردند و با پروردگار نیایش نموده و نامه را به سفیر خود مسلم

بن عقیل سپرده و او را به تقوی و کتمان سر سفارش نمود و فرمود:« به کوفه

می فرستمت و آنچه مقدر شده باشد خدای متعال آن را بر ما جاری می

سازد وامیدوارم به زودی من وتو در زمره ی شهیدان باشیم، با استعانت به

پروردگار حرکت کن و در کوفه در نزد مطمئن ترین افراد مأوا کن..... »

 

مسلم بن عقیل این سفیر دلاور از مکه حرکت نمود و به مدینه آمد و پس از

تجدید عهد و زیارت مرقد مطهر رسول خدا و وداع با خانواده ی خود به سوی

کوفه حرکت نمود، و از میان راه و همچنین پس از ورودش در کوفه پیوسته

امام و رهبر خود را در جریان امر قرار می داد. پس از آنکه مردم از ورود مسلم

سفیر ابا عبدالله (علیه السلام) با خبر شدند، دسته دسته به نزد او می رفتند و او

نامه ی امام را برای آنان خواند.

شیعیان از شنیدن نامه ی امام بسیار تحت تأثیر قرار گرفته و اشک می

ریختند، پس از آن با مسلم بیعت کردند، و تعداد بیعت کنندگان با مسلم را از

هیجده تا چهل هزار نفر نوشته اند!!

بعضی از بزرگان آنان به نمایندگی از دیگران سخن گفتند، از جمله عابس بن

ابی شبیب و حبیب بن مظاهر بودند که بر سخن و پیمان خود تا شهادت و

ریختن خون بپای درخت اسلام ایستادگی کردند، و از شهدای کربلا شدند،

شهدائی که به فرموده ی امام " افضل از آنان نباشد." 

 آنگاه که مسلم روح ایمان، حماس و فداکاری را در مردم دید نامه ای به امام

(علیه السلام) نوشت و از حضرت دعوت نمود تا به کوفه بیاید.

 

ورود شیطان به کوفه

 

مزدوران بنی امیه با خبردار شدن از این موضوع برای یزید نامه نوشتند و از او

خواستند تا والی کوفه را تغییر دهد.به همین دلیل، یزید، نامه ای برای عبید

الله بن زیاد که در آن زمان والی بصره بود نوشت و با اینکه از عبید الله کینه

ی دیرینه داشت، اما در مقابل اهل بیت (علیهم السلام) همه ی دشمنان با هم

متحد می شوند وهمه ی کینه ها تبدیل به دوستی می گردد!!!

 

تنهائی مسلم

 

با ورود عبیداللّه به کوفه، عرصه بر مسلم و شیعیان سخت گردید. عبیداللّه با

نیرنگ، فریب کاری و زر خرید کردن مردم کوفه، موفق شد بزرگان کوفه را که

یاور مسلم بودند، زندانی یا شهید کند و گروهی را نیز با وعده های پوچ و گاه

تهدید از اطراف مسلم دور سازد. 

 

مسلم مجبور شد تا جایگاه خود را تغییر دهد و از منزلی که بود به منزل هانی

بن عروه (رضوان الله تعالی علیه) منتقل شد تا جایگاهش مخفی باشد، زیرا محل اقامت او

در بین مردم مشهور شده بود، اما ابن زیاد از مکر و حیله ی خود استفاده کرد

و بوسیله ی جاسوس خود فهمید که مسلم بن عقیل در منزل هانی بن عروه

مخفی شده است. عبید الله با هزار نیرنگ هانی را به دار الاماره آورده و او را

در همانجا به زندان انداخت!! پس از آن به مسجد رفت و مجدداً مردم را از

یورش و شورش بر علیه حکومت تهدید نمود.

 

هنگامی که مسلم از دستگیری هانی با خبر شد قیام کرد و به همراه

پیروانش به دار الاماره هجوم بردند و آن روز هشتم ذی الحجه بود، همان روز

نامه ی مسلم به دست ابا عبد الله (علیه السلام) رسیده بود، زائرین بیت الله همه

محرم می شدند تا به سوی عرفات برای انجام مراسم حج بیرون روند امام (علیه

السلام) نیز با یاران با وفای خود محرم شد اما نه برای رفتن به عرفات، آنان برای

حج اکبر محرم شدند، برای شهادت و اسارت محرم شدند، حاجیان به سوی

عرفات کوچ کردند و امام و اصحاب با وفایش به سوی شهر شهادت، به سوی

کربلا.....

 

مسلم با جمعیتی بیش از چهار هزار نفر اطراف دار الاماره را گرفتند و عبید الله

بن زیاد از ترس جان به داخل دار الاماره پناهنده شده بود وسعی می کرد

حلقه ی محاصره را بشکند.

پنج نفر از بزرگان شهر به دستور ابن زیاد در میان یاران مسلم رخنه کردند، و

آنان که از صفات کوفیان و بی وفائی آنان آگاه بودند به خوبی انجام وظیفه

کردند و مردم را با تطمیع و وعده ی زر و عده ای را با ترس از شمشیر و قتل

فریب دادند، مردم کوفی نیز با عذر تراشی سرپوشی بر وجدان خود نهاده می

گفتند: نباید خود به استقبال خطر برویم، به خانه هامان برگردیم و ببینیم

مقدرات الهی چه می کند!!

پس از گذشت مدتی نه طولانی مسلم بن عقیل آن سفیر یکه تاز و دلاور خود

را تنها با سی نفر از مردم دید و آنان نیز دسته دسته رفتند و مسلم را تنهای

تنها گذاشتند.

 

غریب کوفه

 

مسلم بن عقيل در کوچه های وحشت زده یکوفه خود را تنها یافت، دربِ خانه

ای را باز دید که مادری نگران و مضطرب به انتظار فرزندش ایستاده.. به دیوار

آن منزل تکیه داد.. آنجا منزل طوعه بود، زنی مؤمن و فداکار، زنی که از هزاران

مرد غیور تر و شجاع تر بود، زنی که روح ایمان در وجودش تابیدن گرفته بود،

زنی که نامی بلند، زیبا و روشن برای خود در تاریخ ثبت کرد اگرچه هزاران مرد

در همان زمان نام هائی پست، زشت و تاریک تر از سیاهی شب در تاریخ از

خود به جا گذاشتند.

طوعه در بدو امر مسلم بن عقیل (سلام الله علیه) را نشناخت و از او خواست تا از کنار

منزل او کنار رود، اما پس از آنکه متوجه شد او سفیر امام حسین فرزند رسول

خدا (صلی الله علیه و آله) می باشد با جان و دل او را به منزل راه داده و در اطاقی داخل

منزل او را پناه و مأوا داد..

آن شب را مسلم بن عقیل با نگرانی در تنهائی با خدا به راز و نیاز و عبادت

سپری کرد و می دانست ساعاتی بیشتر در این دنیا نخواهد بود و بزودی

شربت شهادت را می نوشد، او نگران برای خود نبود، هراس و نگرانی او برای

امام و رهبرش حضرت ابا عبد الله بود که به همراه اصحاب، زنان و کودکان خود

به سوی شهر شهادت در حرکت است.

فرزند نابکار طوعه، آن زن مؤمن و فداکار است که مسلم بهشت را برای آن زن

ضمانت کرد!! که از سرّ مادر آگاه شد، با اینکه به مادر قول داده بود مخفی

شدن مسلم را در آن منزل کتمان کند، اما شیطان، هوای نفس و مال دنیا او

را به طمع وا داشت تا از جائزه ای که ابن زیاد قرار داده بود بی بهره نمانَد!!

 

خبر به ابن زیاد (علیه لعائن الله) رسید و چیزی نگذشت که به دستور ابن زیاد منزل

طوعه آن زن پارسا در احاطه ی سربازان ظالم و ستمگر حکومتی درآمد!!!

مسلم بن عقیل که در خواب عموی بزرگوارش مولا امیر المؤمنین (علیه السلام) خبر

شهادت او را داده بودند، با شنیدن صدای سم ستوران شمشیر را برداشت و

برای اینکه آن از خدا بی خبران متعرض آن بانوی مؤمن، و خانه و کاشانه ی او

نشوند از منزل بیرون آمد..

 

نبردی مظلومانه

 

مسلم با دلی پر خون از شدت ناراحتی از دعوت امام به کوفه، کوفه ای که

مردمی نامهربان، بی وفا، و پیمان شکن را در خود جا داده است، اما با عزمی

راسخ برای شهادت از منزل بیرون آمد، بیش از هفتاد نفر از هر سو با شمشیر

و نیزه و حتی با سنگ و آجر به مسلم حمله ور شده بودند، و او به تنهائی با

این نابکاران در جنگ و ستیز بود!!

 

 

 

تمام بدن مسلم را خون گرفته بود و او بی اعتنا دلاورانه با آنان می جنگید و

پس از نبردی سنگین او را با مکر و حیله دستگیر کرده و به سوی دار الاماره

بردند. مسلم از محمد بن اشعث خواست تا کسی را به سوی امام بفرستد و

گفت به او بگو مسلم می گوید: من در دست این قوم اسیر شدم و گمان می

کنم قبل از این که شب فرا رسد من کشته خواهم بود، برگرد و به سوی

کوفیان نیا، اینان همان اصحاب پدرت هستند که آن بزرگوار تمنای فراق و

جدائی آنان را به مرگ و یا کشته شدنش داشت...!!

 

مسلم را مظلومانه وارد دار الاماره کردند.. ابن زیاد به مسلم رو کرده و با

شماتت گفت: به کوفه آمدی و جمع آنان را متفرق کردی! و آنان را به دشمنی

بر یکدیگر خواندی و... مسلم در جواب آن پلید از خدا بی خبر فرمود: هرگز

چنین نیست، اهل این شهر از ما دعوت کردند و بر این عقیده بودند که

شماها بهترین های آنان را کشتید، اموال آنان را غارت کردید، و از هر ظلم و

بیداد گری فرو گذاری نکردید، آمدیم تا بین آنان به حق حکم کنیم، و آنان را به

کتاب خدا دعوت کنیم و...

پس از رد و بدل شدن سخنانی بین آن دو عبید الله بن زیاد که بیش از آن

تحمل شنیدن سخن حق را نداشت نعره کنان فریاد برآورد: مسلم را به بالای

قصر ببرید و گردن او را بزنید!! و بدنش را به پائین قصر بیندازید!!!

 

پیشاهنگ شهدای کربلا

 

در حالی که مسلم ذکر خدا بر زبان داشت، بالای بامش بردند و هنگامی که

خواستند سر مبارک او را از بدن جدا کنند با خدا چنین نیایش کرد:" اللهمّ

احکم بیننا و بین قوم غرّونا و کذبونا و خذلونا " بار الها! داوری کن بین ما و بین

این گروهی که ما را فریب داده و به ما دروغ گفتند و دست از یاری ما

برداشتند..

آنگاه سر مسلم را از بام قصر آویزان کرده و گردن او را زدند و بدن شریف او را از

بالای قصر به پائین پرتاب کردند!!! مسلم اولین شهید از کاروان حسینی بود

که در روز عرفه به شهادت رسید.

 

پس از آنکه مسلم بن عقیل را به قتل رساندند، عبید الله لعین دستور داد

هانی بن عروه پیر مردی که بیش از نود سال از عمرش می گذشت را دست

بسته به بازار شهر برده و در آنجا در مقابل چشم مردم به شهادت رسانند تا

رعب و وحشت بیشتری در دل های مردم ایجاد شود!! هانی را به بازاری که

گوسفندان را در آنجا می فروختند بردند!! و با اینکه او بزرگ قوم و شخصیتی

معروف در آن شهر بود هیچ کس به یاری او قیام نکرد!!!

 

آنگاه به فرمان عبید الله (لعنة الله علیه) پاهای مسلم و هانی (رضوان الله تعالی علیهما) را به

طنابی بسته و در شهر کوفه می چرخاندند، و سپس بدن آن دو شهید

مظلوم، پیشاهنگ شهدای کربلا را واژگون بر دار زده و سر های آن دو را به

شام برای یزید شوم (علیه لعائن الله) بردند!!!

 

 

 

 

« اللهمّ خصّ أنت اوّل ظالم باللعن منّي، و ابدأ به اولاً ثم الثاني و الثالث و الرابع

 اللهمّ العن یزید خامساً، و العن عبید الله بن زیاد و ابن مرجانة

 و عمربن سعدٍ و شمراً و آل أبي سفیان و آل زیاد

 و آل مروان إلی یوم القیامة »

 

سالروز پیوند دو گل از گلستان ولایت

 

بســــــــــــــــــــــــم الله الرحمن الرحیم

 

روزی رسول خدا (صـلی الله علیه و آله) بسیار مسرور دیده شدند، و صورت حضرت بیش

از پیش نورانی، از حضرت سؤال شد: این چه نوری است که در صورت شما

مشاهده می شود؟! حضرت فرمودند: بشارتی است از پروردگار جلیل در مورد

برادر و پسر عمم و دخترم فاطمه، خدای تعالی این دو را در آسمان ها به

تزویج درآورد و رضوان خازن بهشت را امر نمود تا درخت طوبی را بلرزاند، و

ملائکه ای از نور به تعداد محبین اهل بیت من خلق نمود، شجره ی طوبی

تکانی خورد و به تعاد محبین برگ هایی از درخت ریخت و به دست آن ملائکه

قرار گرفت.....   

هنگامی که قیامت بپا شود و مردم محشور شوند، آن ملائکه با صدائی رسا

محبین را دعوت می کنند و به هرکدام ورقی داده می شود و آن ورق ها برگه

ی برات و آزادی از آتش جهنم می باشد که به برکت برادرم علی و دخترم

فاطمه تنها به مردان و زنان از محبین اهل بیتم داده می شود.

 

 

« اللهُمَ ارزُقنا فی الدُنیا زِیارَتَهُم وَ فی الاخِرَةِ شَفاعَتَهُم. »

 

 

 

خدای تعالی در قرآن کریم  در مورد رسول خدا (صلی الله علیه و آله) می فرماید:" و ما

ینطق عن الهوی، إن هو إلا وحي یوحی " از روی هوای نفس سخن نمی

گوید، آنچه می گوید چیزی جز وحی که بر او نازل شده نیست. بنابر این

پیامبر هر که را به خود نزدیک سازد به امر خداست و هر که را از خود براند

خدای تعالی او را رانده است!! 

 

در احادیث زیادی آمده است بزرگان و اشراف زیادی از حضرت فاطمه (سلام الله علیها)

خواستگاری نمودند، اما پیامبر می فرمودند: به انتظار امر آسمانی هستم، زیرا

ازدواج فاطمه به دست خدای تعالی می باشد!!

 

حضرت رضا از قول پدرانشان از امیر المؤمنین (علیهم السلام) می فرمایند: روزی

رسول خدا (صلی الله علیه و آله ) فرمودند: ای علی! همانا مردانی از قریش در ازدواج

فاطمه مرا عتاب نمودند و گفتند: ما فاطمه را از تو خواستگاری کردیم و تو

دست رد به سینه ی همه ی ما زدی و او را به ازدواج علی درآوردی!!

من به آنان گفتم: به خدا سوگند این ممانعت از جانب پروردگار بود، جبرئیل بر

من نازل شد و گفت: ای محمد! همانا خدای جل جلاله می فرماید: اگر من

علی را خلق نکرده بودم، هرگز برای فاطمه کفو و همتائی روی زمین نبود. 

 

از جمله کسانی که پیامبر را عتاب کردند ابوبکر و عمر (لعنة الله علیهما) بودند، و پیامبر

به آن دو فرمودند:"  همانا خدای عز وجل مرا امر به تزویج فاطمه به علی

نمود، و پروردگار نخواست که این راز افشا شود مگر در این زمان (هنگام ازدواج) و

هرگز اسرار خدای عز وجل را افشا نمی کنم."

 

روزی عبد الرحمن بن عوف و عثمان بن عفّان نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله) حاضر

شده و از دختر رسول خدا خواستگاری کردند و عبد الرحمن به پیامبر عرض

کرد: ای رسول خدا آیا دخترت را به همسری من در میآوری؟ و من برای صداق

و مهر او صد شتر سیاه، کبود چشم که از پارچه های مصری محمل آن ها

باشد به اضافه ی ده هزار دینار قرار می دهم!!

عثمان نیز به حضرت عرض کرد: ای رسول خدا من نیز همان صداق را حاضرم

بپردازم اما من در پذیرش اسلام از عبد الرحمن سبقت دارم!! پیامبر (صلی الله علیه و

آله) از گفته ی آن ها غضبناک شده، مشتی از ریگ های زمین برداشت و در

کف دست خود قرار داد، ناگهان ریگ ها تبدیل به در و گوهر های زیبا و گران

قیمت شد که ارزش یک دانه ی آن برابری می کرد با تمام اموال عبد الرحمن!!

 

در همین هنگام جبرئیل نازل شد و به حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) عرض کرد:

ای احمد! همانا خدای عز وجل تو را سلام می رساند و می فرماید: به سوی

علی بن ابی طالب برو چرا که او همانند کعبه است که مردم به زیارت او می

روند و او به سوی مردم نمی رود!!همانا خدای عز وجل مرا امر فرموده رضوان

خازن بهشت را بگویم تا چهار باغ از باغ های بهشت را آزین بندد، و درخت

طوبی و سدرة المنتهی را امر فرموده تا از گوهر ها و پارچه های بهشتی

بردارند، و حوریان را فرموده تا خود را زینت کرده و در زیر درخت طوبی و سدره

بایستند، و ملکی از ملائکه را که در میان ملائکه زبانی گویا تر و صورتی زیبا تر

و منطق و بیانی ملیح تر از او وجود ندارد را امر کرده تا به درگاه عرش الهی

بایستد.

آن هنگام که تمامی این ها و جمیع ملائکه حاضر شدند، پروردگار مرا امر

فرمود تا منبری از نور در آن مکان بگذارم، و راحیل را امر کرد تا بالای آن برود و

خطبه ی زیبائی از خطبه های نکاح را خوانده و فاطمه را به همسری علی

درآورد و مهر وصداق او را خمس دنیا قرار داد که تا روز قیامت برای او و اولاد او

می باشد!!

من [جبرئیل (علیه السلام) ] و میکائیل شاهدان این ازدواج بودیم و ولی آن دو [امیر

المؤمنین و فاطمه زهرا (سلام الله علیهما) ] خدای تعالی بود!! آنگاه پروردگار درخت

طوبی و سدره را امر فرمود تا آنچه از گوهر ها و پارچه های زرین و عطر های

خوشبو دارند بر ملائکه نثار کنند و حور العین را امر فرمود تا به هر مقدار که

می توانند از آن ها برگیرند و تا روز قیامت به آن افتخار کنند و تو را ای رسول!

خدا امر نموده تا در زمین نیز فاطمه را به عقد علی درآوری.

 

 

 

 

 «اللهم إلعن أول ظالمٍ ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له علی ذلک اللهم إلعنهم جمیعا.اللهم

صلی علی‌ محمد و آل محمد و عجل فرجهم.»

 

سالروز شهادت حضرت حمزه (علیه السلام) و شهادت حضرت عبد العظیم حسنی

 

بســــــــــــــــــــــــم الله الرحمن الرحیم

 

حضرت حمزه پیش از آنکه به دین اسلام بگراید، همواره پشتیبان رسول

گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) بود. او در برابر مخالفان و بدخواهان اسلام و

پیامبر (صلی الله علیه و آله) قاطعانه می ایستاد و مانع اذیت و آزارهای آنان می

شد.

 

یکی از شاخص ترین لقب های حضرت حمزه، «اسداللّه و اسد رسوله» به

معنای شیر خدا و شیر رسول خداست که نه تنها پیامبر (صلی الله علیه و آله) بلکه

امامان معصوم (علیهم السلام) در مناسبت های مختلف از حضرت حمزه با این

لقب یاد می کردند. این لقب نشان گر روحیه سلحشوری و رشادت حمزه در

میدان نبرد است که تاریخ نگاران می نویسند او همواره تا اعمال صفوف

دشمن نفوذ می کرد و هیچ کس از دم تیغ آتش بارش سالم نمی گذشت.

 

خود حضرت حمزه نیز هر جا لازم می دید خود را معرفی کند، از خود با این

لقب نام می برد و با آن بر خود افتخار می کرد. روزی رسول خدا (صلی الله علیه و

آله) خطاب به خواهر حمزه، صفیه چنین فرمود: «مژده باد شما را، اکنون

جبرئیل نزد من آمد و به من خبر داد که در هفت آسمان نوشته شده است:

حمزه پسر عبدالمطلب شیر خدا و شیر رسول خداست».

 

حضرت حمزه در میدان نبرد از دلیری و شجاعت کم نظیری بهره مند بود. یکی

از میدان های جنگ که صحنه های رشادت های حمزه را در دل خود ثبت کرد،

میدان اُحُد است. ابن سعد در کتاب خود می نویسد: «حمزة بن عبدالمطلب

در اُحُد با دو شمشیر پیش روی رسول خدا (صلی الله علیه و آله) می جنگید و

همواره می گفت: "من شیر خدا هستم"  و به دل دشمن می تاخت.»

 

در اين روز جناب حمزه بن عبدالمطلب عموى پيامبر (صلى الله عليه و آله) به

شهادت رسيد. آن حضرت مردى شجاع و با هيبت بود و در اين جنگ به دست

وحشى و به دستور هند همسر ابوسفيان كشته شد. هند به خاطر كشته

شدن پدر و برادر و عمويش در جنگ بدر ابتدا قصد نبش قبر مادر پيامبر را

داشت ولى كفار قريش از ترس نبش قبور امواتشان مانع شدند. اين بود كه او

وحشى را با وعده هايى به كشتن پيامبر (صلى الله عليه و آله) يا على مرتضى و يا

حمزه (عليهما السلام) تحريک كرد. وحشى گفت از كشتن پيامبر (صلى الله عليه و آله) و

پسر عمويش على (عليه السلام) عاجزم ولى براى كشتن حمزه كمين مى كنم.

 

او در ميدان جنگ با نيزه اى بر سينه و يا شكم مبارک آن حضرت زد و آن

حضرت را شهيد كرد وقتى خبر به هند دادند آن خبيث دستور داد سينه آن

حضرت را بشكافد و جگر مبارک آن حضرت را بيرون آورد وقتى خواست به جگر

حمزه دندان بزند دندانهاى نحسش كارگر نشد و آنرا به زمین انداخت. 


رسول گرامی خدا (صلی الله علیه و آله) وقتی پیکر پاره پاره عمویش حمزه را دید؛

حال مبارکش به شدت منقلب شد و چون ابر بهاری از دیدگانش اشک بارید،

آن گاه فرمود: «بزرگ تر از این مصیبت نخواهم دید و هرگز جایی بر من به

سختی اینجا نگذشته است. خدا تو را رحمت کند که همواره در کارهای خیر

کوشا بودی و به صله رحم علاقه داشتی... ای عموی رسول خدا، ای شیر

خدا و رسول، ای نیکوکار، ای حمزه و ای مدافع و پشتیبان رسول خدا».

 

پس از جنگ احد،حضرت حمزه نخستین شهیدی بود که رسول خدا (صلی الله

علیه و آله) بر او نماز گزارد. سپس دیگر شهیدان را نزد آن حضرت می آوردند.

هرگاه شهیدی را نزد ایشان می بردند، او را کنار حمزه قرار می دادند و آن

حضرت همزمان بر بدن حمزه و دیگر شهیدان نماز می خواند تا اینکه هفتاد بار

بر بدن حضرت حمزه نماز گزارد، آن گاه فرمود: «ملائکه را دیدم که بدن حمزه را

شست و شو می دهند».

 

 

 

« السَّلامُ  عَلَیْکَ یا عَمَّ  رَسُولِ اللّهِ وَ خَیْرَ  الشُّهَداءِ السَّلامُ عَلَیْکَ یا اَسَدَ اللّهِ

وَاَسَدَ  رَسُولِهِ اَشْهَدُ اَنَّکَ قَدْ جاهَدْتَ فِی اللّهِ وَنَصَحْتَ لِرَسُولِ

اللّهِ و َجُدْتَ بِنَفْسِکَ و َطَلَبْتَ  ما عِنْدَ اللّهِ 

وَرَغِبْتَ فیما وَعَدَ اللّهُ. »

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * *

  

حضرت عبد العظیم حسنی همانطور که از لقب او پیداست از نوادگان حضرت

امام حسن مجتبی (علیه السلام) می باشد، او از عالم های متقی و زاهد و

مجاهد زمان خود بود و علی رغم مشکلات و محدودیت هائی که حکام ظالم

برای او ودیگر مؤمنین بوجود آورده بودند،از نشر احادیث اهل بیت (علیهم السلام) و

هدایت مردم کوتاهی نکرده و از خود سستی نشان نمی داد و به همین دلیل

به امر حضرت هادی (علیه السلام) به ری (ایران) هجرت کرد تا از دید دشمنانی

که او را شناخته بودند دور باشد و بتواند بهتر و بیشتر به اسلام خدمت کند.

 

حضرت عبد العظیم حسنی در شهر ری در منزل یکی از شیعیان مخفیانه

زندگی می کرد، و در آنجا نیز با مردم تماس برقرار کرده بود و شیعیان در

همان منزل خدمت او می رسیدند و از درون منزل ترویج مکتب اهل بیت می

کرد و اسلام راستین را به مردم آن دیار معرفی کرده و آنان را از دریای علوم

اهل بیت (علیهم السلام) سیراب می نمود.

 

حضرت عبد العظیم حسنی در زمان حضرت کاظم (علیه السلام) به دنیا آمده و در

زمان حضرت هادی (علیه السلام) در سن هفتاد و نه سالگی در سال دویست و

پنجاه و دو از دنیا رفت و خیلی را اعتقاد بر این است که ظالمین مکار او را

مسموم نموده و به شهادت رساندند، به هنگام غسل بدن آن مرد فرزانه،

وقتی لباس را از تن او بدر آوردند در یقۀ لباس او نوشته ای یافتند که در ضمن

آن نوشته شده بود:" أنا ابو القاسم عبد العظیم بن عبد الله بن علي بن

حسن بن زید بن الامام الحسن المجتبی " و خود را در آن نوشته معرفی کرده

بود که از نوادگان امام حسن مجتبی (علیه السلام) می باشم، و این نوشته

نشانگر این است که او از مکر ظالمین خود را در امان نمی دید، لذا نام و

نسب خود را همیشه با خود داشت تا پس از مرگ نوشته ای باشد که او را

به مردم بشناساند. 

 

شبی که فردای آن این بزرگوار به خاک سپرده شد، شخصی رسول خدا (صلی

الله علیه و آله) را در خواب دید که به او فرمودند:" همانا مردی از فرزندان من از

فلان محله برداشته می شود و کنار درخت سیب به خاک سپرده می شود،"

و به مکان دفن او اشاره فرمودند، و این خواب نشانگر مقام رفیع حضرت عبد

العظیم  نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله) می باشد.

 

 

 

« اَلسَّلامُ عَلیْكَ یا اَبَاالْقاسِمِ ابْنَ السِّبْطِ الْمُنْتَجَبِ الْمُجْتَبی اَلسَّلامُ عَلیْكَ یا مَنْ بِزِیارَتِهِ

ثَوابُ زِیارَة سَیِّدِ الشُّهَداءِ یُرْتَجی اَلسَّلامُ عَلیْكَ عَرَّفَ اللهُ بیْنَنا وَ بیْنَكُمْ فی الْجَنَّة وَ

حَشَرَنا فی زُمْرَتِكُمْ وَ اَوْرَدَنا حَوْضَ نَبیِّكُمْ وَ سَقانا بِكَاْسِ جَدِّكُمْ مِنْ یَدِ عَلِیِّ

 بْنِ اَبیطالِبٍ صَلَوات اللهِ عَلیْكُمْ اَسْئَلُ اللهَ اَنْ یُرِیَنا فیكُمُ السُّرُورَ وَ

الْفَرَجَ وَ اَنْ یَجْمَعَنا وَ ایّاكُمْ فی زُمْرَةِ جَدِّكُمْ مُحَمَّدٍ

 صَلی اللهُ عَلیْهِ وَ آلِهِ وَ اَنْ لایَسْلُبَنا مَعْرِفَتكُمْ

اِنَّهُ وَلیٌّ قَدیرٌ »

 

بهشت روی زمین

 

 بســــــــــــــــــــــــم الله الرحمن الرحیم

 

بقیع بهشت روی زمین.. این سنگ صبور!! در هشتم ماه شوال سال هزار و

سیصد و چهل و چهار هجری شاهد کوته فکری و عقب ماندگی ظالمین

زمان، وهابی های کافر بود که همانند اسلاف و گذشتگان خود همچون گرگ

های وحشی و درنده به این زمین مقدس که فرزندان رسول خدا را در خود

جای داده است هجوم کردند و بارگاه آن عزیزان را با خاک یکسان نمودند!!!

باری دیگر قلب پیامبر را آزردند و مسلمین را عزادار نمودند، آن حادثه ی دردناک

را بوجود آوردند و شیعیان را در این مصیبت عظمی در غمی جدید سوزاندند..

 

 

 

 

بقیع بهشت روی زمین.. جایگاه نزول ملائک.. محل تردد یوسف زهرا.. او  هر

روز و شب با دلی پر خون، قلبی داغدار، چشمانی گریان در این قبرستان رفت

و آمد دارد.. و این سرزمین پاک با اشتیاق قدم های او را بوسه می زند و

سنگ صبوری است برای غم های او، اشک های او، و درد های بی شمار او..

 

 

بقیع بهشت روی زمین.. روزی بوسه زن گام های رسول خدا (صلی الله علیه و آله)

بود، بوسه زن گام های وصی رسول خدا مولا امیر المؤمنین (علیه السلام) بود،

آن ایام که این دو برادر قدم در این وادی گذاشته و به دور از اغیار و اشرار و

ظالمین و کفار گفته ها و راز ها با هم داشتند..

 

 

بقیع بهشت روی زمین.. روزی عزادار برترین مخلوق، بهترین انسان، عزادار

رسول خدا شد، و از فاصله ای نه چندان دور شاهد خاکسپاری حضرتش

گردید.. و در همان لحظات خاکسپاری، شاهد توطئه ای بزرگ و عظیم از

دشمنان دین و انسانیت بر ضد این خاندان مظلوم بود!!

 

 

بقیع بهشت روی زمین.. در همان روز ها شاهد ظلم منافقین بود که با توطئه

ای از پیش ساخته به بیت دختر رسول خدا دد منشانه حمله ور شدند!! منزل

وحی و امامت را به آتش کشیدند!!

 

دختر رسول خدا را سیلی زدند!! فرزندش همو که رسول خدا قبل از آن او را

محسن نامیده بود کشتند!! و صاحب منزل، شیر خدا، علی مرتضی را

ریسمان به گردن انداخته و به سوی مسجد کشیدند!! و بقیع از فاصله ای نه

چندان دور ناظر تمام این حادثه ها بود و بسان سنگ صبوری تمام غم ها را در

دل خود جا داده و سکوت کرده بود..

 

 

بقیع بهشت روی زمین.. پس از روز هائی نه چندان طولانی عزادار دخت

رسول خدا شد.. دختر هیجده ساله ای که مصیبت شهادت پدر، شهادت

فرزند، مصیبت های شوهر گرامش، شکنجه هائی که بر بدن نازنین و

ملکوتیش وارد کرده بودند و اندوهی که بر روح بهشتیش نشسته بود جسم

شریف او را ".... کالخیال " همانند شبحی کرده بود.. او (بقیع) از فاصله ای نه

چندان دور میدید که در دل شب شیر خدا سر به دیوار منزل گذارده و اشک

میریزد، و یتیم های فاطمه (سلام الله علیها) در دل فریاد وا اماه برآورده و به پهنای

صورت اشک میریزند..

 

 

بقیع بهشت روی زمین.. در نیمه های همان شب شاهد قدم های لرزان مولا

امیرالمؤمنین (علیه السلام) بود که غم فراق فاطمه او را از پا درآورده بود و در

تیرگی دل شب به این وادی قدم نهاد...

 

 

بقیع بهشت روی زمین.. پس از دورانی نه خیلی دور شاهد خاکسپاری فرزند

این پدر و مادر مظلوم بود، همان فرزند مظلومی که جنازه ی شریف و مطهر او

به امر  عائشه (لعنت الله علیها) تیر باران شد!! اگرچه مردم زمان سبط رسول خدا

را نشناختند و به او ظلم ها روا داشتند اما این زمین مقدس با ناله و غم و

اندوه مشتاقانه آن بدن مسموم را درآغوش گرفت، و هر روز و شب مقدم

برادران و شیعیان و دوستان مخلص او را گرامی میداشت..

 

 

بقیع بهشت روی زمین.. در فاصله هائی نزدیک شاهد خاکسپاری سه امام

دیگر: حضرت سجاد، حضرت باقر، و حضرت صادق (علیهم السلام) بود، آن امامان

مظلومی که خدای متعال برای مردم قرار داده بود تا آنان را از نعمت هدایت

برخوردار کنند، اما این مردم دون و قدر نشناس، نه تنها مقام و منزلت آنان را

گرامی نداشتند بلکه به آنان تا جائی که می توانستند ظلم روا داشته و

عاقبت آنان را مظلومانه به شهادت رساندند!!

 

 

بقیع بهشت روی زمین.. بعد از این مصیبت بزرگ همچون گذشته ی آن هر

ساله و شاید هر ماه و هر هفته و هر روز شاهد زائرانی دل سوخته است که

می آیند و بر این غم بزرگ می گریند و ناله سر می دهند اما.. اما.. دریغ از

حرکتی فراتر از گریه و ناله.. دریغ از کلامی معترضانه.. دریغ از برپائی مجلسی

حاکی از شکوه و اعتراض.. و دریغ از ... و دریغ از بی توجهی!!

 

و دشمن که از بی توجهی ما استفاده کرده به دیگر مقدسات نیز حمله ور

شد و آن اماکن مقدسه را نیز منهدم نمود، و تا زمانی که شیعه بیدار نشود و

حرکتی از خود نشان ندهد هجوم این وحشی های از خدا بی خبر ادامه

خواهد داشت.. 

 

و اما این سنگ صبور، بقیع بهشت روی زمین، در روزی نه چندان دور، آن روزی

که حاکم خدای متعال است " ان الحکم الا لله " در روز قیامت، شاهدی برای

مظلومیت اهل بیت خواهد بود، شاهدی برای ظلم ظالمین خواهد بود، و

شاهدی بر سکوت بی دلیل شیعیان در زمانی که هر یک به اندازه ی خود

می توانستند عملی و حرکتی داشته باشند اما هریک حجتی برای خود

ساختند و پرداختند و از حرکت باز ایستادند خواهد بود.. و مردم در آن روز

افسوس می خورند، اما چه سود؟! زیرا آن روز مهلتی برای عمل نیست چرا

که  روز حساب است نه عمل.. آن روز افسوس سودی به حال آنان نخواهد

داشت....

 

 

« بارالها! توفیق پیروی از اهل بیت و حق شناسی از اهل بیت و خدمت به اهل بیت (علیهم السلام) را به همه ی مؤمنین و مؤمنات عنایت فرما.»

 

« اللهم إلعن أول ظالمٍ ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له علی ذلک اللهم إلعنهم جمیعا.اللهم صلی

علی‌ محمد و آل محمد و عجل فرجهم »

 

وفات بزرگ بانوی قریش

 

بســــــــــــــــــــــــم الله الرحمن الرحیم

 

« وفات یاری کننده ی رسول خدا (صلی الله علیه و آله)، مادر سرور زنان عالم (سلام

 الله علیها)، ام المؤمنین حضرت خدیجه کبری (علیها السلام) را به نواده اش منتقم

آل محمد (علیهم السلام) و به مؤمنین و مؤمنات تسلیت عرض می کنم.»

 

 

امانت داری، راست گویی و ویژگی های الهی حضرت محمد (صلی الله علیه و آله)

زبان زد همه مکّیان شده بود؛ به این جهت حضرت خدیجه (علیهاالسلام) ، علاقه

عجیبی به ایشان پیدا کرد. از سویی نیز از پسر عمویش که از دانشمندان

مسیحی بود، اطلاع یافت که در مکه پیامبری ظهور می کند که خورشید

وجودش عالم تاب خواهد شد. نشانه های این پیامبر در وجود مبارک حضرت

محمد (صلی الله علیه و آله) آشکار بود. 


 

خدیجه (علیهاالسلام) که در آن زمان ثروتش را در تجارت به کار انداخته بود، به

پیشنهاد ابوطالب، حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) را با کاروان تجاری به شام

فرستاد. پس از بازگشت پر سود کاروان به مکه، خدیجه (علیهاالسلام) پیشنهاد

ازدواج به ایشان داد و حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) با مشورت عموهایش

قبول کرد و به این ترتیب، خطبه عقد ایشان توسط حضرت ابوطالب جاری شد.

[خواندن این خطبه خود یکی از دلائل همیشه موحد و مؤمن بودن حضرت ابوطالب می

باشد، چرا که این خطبه سراسر مملو از عباراتی بود که تمام آنها دلالت بر موحد بودن

آن جناب بود.مطلع خطبه چنین است: حمد خدائی را که قرار داد ما را از ذریه ابراهیم و

نتیجه اسماعیل و قرار داد ما را نگهبانان خانه ی خودش و مالک الرقاب حرمش و قرار

داد برای ما خانه‌ای که مقصود اهل عالم است (که برای حج به آنجا بشتابند) و حرمی که

محل امن و امان است برای مردم و قرار داد ما را حکام بر مردم. ]

 

زنان قریش به جرم اینکه خدیجه با پیامبر ازدواج کرده بود از او مقاطعه کردند و

او را تنها گذاشتند اما خدای تعالی زحمات و مجاهدتهای او را در دنیا و آخرت

جبران نمود. در دنیا غیر از اینکه همسری چون رسول خدا داشت، دختری

چون فاطمه (سلام الله علیها) را به او بخشید.

 

بانو خدیجه کبری اولین زنی بود که پس از بعثت رسول خدا اسلامش را ظاهر

کرد و آنچه را که بر پیامبر نازل شده بود تصدیق کرد، پیامبر را یاری نمود و آنچه

را که پیامبر از شماتت دشمنان می شنید با کلام زیبا و دلنشین خدیجه به

فراموشی می سپرد، وجود خدیجه برای رسول خدا مایه ی آرامش و دلگرمی

بود.

 

پیغمبراکرم(صلی الله علیه و آله) می فرمودند « سوگند به خدا بهتر از خدیجه برای

من کسی نبود. روزی که همه مردم کافر بودند او به من ایمان آورد؛ روزی که

همه مرا تکذیب کردند او تصدیق کرد مرا؛ روزی که همه از من روی بر می

گردانیدند خدیجه اموال خود را در اختیار من گذاشت. خداوند از او به من

اولادی داد که بی نظیر بوده و مهد عصمت گردید.. »

 

در طول بیست و چهار سال زندگی حضرت خدیجه در کنار پیامبر از هیچ

کمکی دریغ نورزید، تمام اموال خود را در راه اسلام و دین پیامبر (صلی الله علیه و

آله) صرف نمود، تا جائی که رسول خدا مال خدیجه را یکی از سه چیزی

شمردند که باعث پیشرفت دین اسلام شد.

 

 

 

 

« سلام بر تو اى مادر مؤمنان، سلام بر تو اى همسر سرور فرستادگان، سلام بر تو اى

مادر فاطمه زهرا سرور بانوان دو جهان، سلام بر تو اى نخست بانوى مؤمن، سلام بر تو

اى آن كه دارائیش را در راه پیروزى اسلام و یارى سرور انبیا هزینه كرد و دشمنان را از

او دور ساخت، سلام بر تو اى آن كه بر او جبرئیل درود فرستاد، و سلام خداى بزرگ را

به او ابلاغ كرد، این فضل الهى گوارایت باد و سلام و رحمت و بركاتش بر تو باد .»

 

 

ماه مبارک رمضان

 

بســــــــــــــــــــــــم الله الرحمن الرحیم

 

« فرارسیدن با فضیلت ترین ماههای سال ,ماه رحمت، ماه مغفرت، ماه

خدا ,ماهی که در آن به ضیافت خدا دعوت شده ایم ،بر همه ی مؤمنین و

مؤمنات مبارک باشد، از پروردگار توفیق عبادت و طاعت و علم اندوزی در این

ماه عزیز را برای همه ی دوستان آرزو دارم. »

 

 

حضرت رسول (صلی الله علیه و آله)  فرمودند: " همانا خدای عز وجل از میان روز ها

روز جمعه را اختیار فرمود، و از میان ماه ها ماه رمضان را، و از میان شب ها

شب قدر را، و از میان پیامبران مرا، و از من علی (علیه السلام) را اختیار فرمود و

او را بر همه ی اوصیاء برتری داد، و از علی حسن و حسین را اختیار کرد، و

عده ای از فرزندان حسین را اوصیاء قرار داد که تحریف غلو کنندگان و کسانی

که به باطل قرآن را تفسیر و تأویل می کنند را نفی می کنند، نهمین از

فرزندان حسین قیام کننده ی به حق و ظاهر کننده ی احکام دین می باشد."

 

 

ماه رمضان ماه مغفرت

 

ماه رمضان از ایامی است که گناه کردن در آن عقوبتی مضاعف دارد و

همچنین اجر و پاداش کارهای نیک در آن مضاعف است، خدای تعالی در این

ماه مبارک شیاطین را در غل و زنجیر نموده و بسیار شقی و بدبخت و بیچاره

است کسی که در این ماه از رحمت پروردگار محروم بماند و از این ماه پر برکت

استفاده نبرده و گرد گناه بگردد. حضرت رسول (صلی الله علیه و آله)

فرمودند:" کسی که ماه رمضان را درک کند و در این ماه از گناهان پاک و

آمرزیده نشود پرورگار او را از رحمت خود دور نماید. "

 

در ماه رمضان خدای متعال فرصت دیگری به بندگان خود می دهد تا خود را از

گناه شستشو دهند، و در این ماه باید که تجدید عهد با قرآن کرد تا آمرزیده از

آن خارج شویم و محروم از غفران و آمرزش الهی نمانیم، حضرت صادق (علیه

السلام) فرمودند:" شقاوتمند حقیقی کسی است که از این ماه (ماه رمضان) بدون

آمرزش گناهان خارج شود، در این صورت زیان کرده است در حالی که

نیکوکاران به ثواب و پاداش های الهی نائل می شوند."

 

 

نزول رحمت الهی در ماه رمضان

 

رحمت خدای تعالی بر جمیع بندگان بلکه به جمیع مخلوقات می رسد، اما

رحمت خاص او تنها مخصوص بندگان مؤمن او می باشد، و در روز قیامت

آنچنان رحمت الهی گسترش پیدا می کند که حتی شیطان به آن طمع می

نماید، حضرت صادق (علیه السلام) در این باره می فرمایند:" زمانی که قیامت بپا

شود رحمت الهی چنان گسترده می شود که حتی شیطان به رحمت الهی

طمع می کند!! "

 

رحمت الهی در تمام دوران سال بر بندگان نازل می شود، اما همانطور که

افرادی بر دیگر افراد برتری دارند، زمان هائی نیز هست که بر دیگر ایام فضیلت

و برتری دارد و روزهای ماه رمضان یکی از آن ایام است،این ماهی که به

فرموده ی رسول خدا " قد دعیتم فیه إلی ضیافة الله ..."[به ضیافت و مهمانی خدای

تعالی مهمان شده ایم]. پس اینک که خدای کریم، رحیم، ودود، و رؤوف میزبان می

باشد،باید کاری کرد که مشمول رحمت الهی بشویم نه باعث بسته شدن

درب های رحمت برخود!!

 

حضرت صادق (علیه السلام) از پدرانشان از مولا امیر المؤمنین (علیهم السلام) نقل

می کند در خطبه ای که پیامبر (صلی الله علیه و آله) در استقبال ماه رمضان ایراد

فرمودند متذکر رحمت سرشار الهی در این ماه مبارک شدند: " ای مردم!

همانا ماه خدا با برکت و رحمت و مغفرت به سوی شما رو کرده است، همان

ماهی که نزد خدای تعالی بهترین ماهها می باشد، و روزهایش بهترین روزها،

و شب هایش بهترین شبها، و ساعت های آن بهترین ساعتهاست، ماهی

که به میهمانی خدا دعوت شدید و خدای منّان شما را مستحق الطاف

گوناگون خود قرار می دهد، نفس های شما در این ماه ثواب تسبیح دارد، و به

هنگام خواب برای شما عبادت نوشته می شود، و اعمال شما در این ماه

مورد قبول واقع شده و دعای شما مستجاب می گردد."

 

حضرت باقر (علیه السلام) فرمودند « حضرت پیامبر (صلی الله علیه و آله) در آستانه

ی ماه رمضان به اصحاب خود می فرمودند " ای گروه مسلمانان! هنگامی که

هلال ماه رمضان طلوع نماید شیاطین سرکش را خدای تعالی به زنجیر می

کشد، و درهای آسمان و رحمت الهی باز می شود و در های جهنم بسته

می گردد، و دعا به اجابت می رسد، و هنگام افطار در هر شب پروردگار عده

ی زیادی را از آتش جهنم نجات می دهد، و در هر شب منادی پرودگار ندا می

کند: آیا سؤال کننده ای هست [تا از پرودگار خواهش و درخواست نماید؟] آیا طالب

مغفرتی هست که از گناهان خویش توبه کند؟ و هنگامی که هلال عید سر

می زند منادی ندا می کند: به سوی جائزه و پاداش خود رو کنید زیرا که امروز

روز دادن جائزه است."

 

آنگاه حضرت باقر (علیه السلام) فرمودند:" سوگند به کسی که جانم در دست

اوست این جایزه و پاداش ها دینار و درهم نیست [بلکه رحمت و مغفرت و نعمت های

پروردگار می باشد.] "

 

 

 

 

 

« بارالها! توفیق قرب و نزدیکی به خودت را در این ماه و دیگر ایام نصیب همه ی ما بفرما. بارالها! توفیق شناخت دین و عمل به فرمان های رهبران الهی را در این ماه و دیگر ایام به همۀ ما ارزانی بفرما. بارالها! توفیق تلاوت قرآن و دعا و طلب مغفرت را در این ماه و دیگر ایام به همۀ ما عطا بفرما. آمین رب العالمین »

 

سالروز وفات سید و سرور مکه

 

بســــــــــــــــــــــــم الله الرحمن الرحیم

 

سالروز وفات سید و سرور مکه، مظلوم تاریخ رسالت، پدر بزرگوار آقا

اميرالمؤمنين علی(عليه السلام) حضرت ابوطالب (عليه السلام) را به پيشگاه مقدس

امام زمان (عجل الله تعالي فرجه الشريف) و تمامی شيعيان و دوستداران آنحضرت

تسليت عرض مي نمايم.

 

جناب ابوطالب، پدر گرامى امیر مؤمنان (عليه السلام) از حامیان و یاوران پیامبر در

دوران سخت مبارزه با مشرکین مکه و خصوصاً در دوران سه ساله محاصره

مسلمانان در شعب ابى طالب و از نخستین کسانى بود که به آن حضرت

ایمان آورد. اما سران وهابیت و پیروان و همفکران آن‌ها به خاطر کینه و

دشمنى با امیر مؤمنان (عليه السلام) اصرار به کافر دانستن جناب ابوطالب دارند

و تلاش کرده‌اند که ثابت کنند ابوطالب (عليه السلام) در حال کفر از دنیا رفته

است.

 

علامه مجلسى (رضوان الله تعالى علیه) در این باره مى فرماید:

" شیعیان، بر ایمان ابوطالب و این که او در ابتداى امر رسالت رسول خدا (صلى

الله علیه وآله) به او ایمان آورده و هرگز بتى نپرستید، اجماع دارند؛ بلکه او از

اوصیاى حضرت ابراهیم (عليه السلام) بود. این مطلب به اندازه‌اى نزد شیعه

مشهور است که حتى دشمنان شیعه نیز این اعتقاد را به شیعه نسبت مى

دهند. و روایات متواتر از طرق خاصه و عامه، بر ایمان او وارد شده و بسیارى از

دانشمندان و محدثان ما درباره ایمان ابوطالب کتاب مستقل تألیف کرده اند؛

چنانچه این مطلب بر کسى در کتاب‌هاى رجالى تحقیق مى‌کند، پوشیده

نیست."

بحار الأنوار، ج ۳۵، ص ۱۳۹

 

حضرت صادق (عليه السلام) فرمودند: روزی امیر المؤمنین (عليه السلام)  نشسته

بودند و عده ای از مردم گرداگرد حضرتش، ناگهان شخصی از میان جمعیت

برخاست و گفت: ای امیر المؤمنین! تو در این مقام و منزلت هستی که خدای

تعالی بر تو منت نهاده اما پدرت در عذاب جهنم می سوزد؟! امیر المؤمنین

(عليه السلام) فرمودند« ساکت باش.. خدا دهانت را پاره کند!! سوگند به آن

کسی که محمد را به پیامبری برگزید، اگر پدرم برای تمام اهل زمین شفاعت

نماید خدای تعالی شفاعت او را قبول فرموده و رد نمی کند!!! چگونه می

شود پدرم در آتش دوزخ عذاب شود و فرزندش قسمت کننده ی بهشت و دوزخ

باشد؟؟!! سوگند به آن کسی که محمد را به پیامبری مبعوث نمود به یقین

نور پدرم (ابوطالب) نور تمام خلق خوب خدا را در روز قیامت تحت الشعاع قرار

می دهد مگر پنج نور مقدس را: نور محمد، نور من، نور فاطمه، نور حسن و

حسین، و نور نه فرزند از فرزندان حسین (ائمه علیهم السلام) زیرا که نور او (ابو طالب)

از نور ما می باشد که خدای تعالی ان را دو هزار سال قبل از خلقت آدم خلق

نمود.»

 

از حضرت سجاد (عليه السلام) سؤال شد: آیا ابو طالب مؤمن بوده؟ حضرت

فرمودند: بله. به حضرت گفته شد: عده ای از مردم می پندارند او کافر بوده!!!

حضرت فرمودند« بسیار عجیب است، آیا به ابو طالب طعنه می زنند و او را

توهین می کنند یا پیامبر را؟؟!! با آنکه خدای تعالی نهی فرمود که زن مؤمنی

در همسری مرد کافری باقی بماند و هیچکس شک ندارد که فاطمه بنت اسد

از پیشگامان در اسلام می باشد و او تا زمانی که از دنیا رفت در همسری

ابوطالب (عليه السلام) بود.»

 

امام محمد باقر(عليه السلام) فرمود «وقتی حضرت ابوطالب (عليه السلام) از دنیا

رفت،مسلمان و با ایمان بود؛ و اشعار حضرت ابوطالب (عليه السلام) دلالت بر

ایمان او می کند. و همچنین محبت و یاری او نسبت به پیغمبر اکرم(صلی الله

علیه و آله) و اینکه امر کرد به فرزندانش جعفر و علی(علیهماالسلام) که ایمان به

پیامبر (صلی الله علیه و آله) بیاورند. »

 

آیا اگر ابو طالب (عليه السلام) مشرک و کافر بود،پسرانش را به ایمان آوردن

به پیامبر(صلی الله علیه و آله) امر می فرمود؟

  

بسیار از علماى بزرگ اهل سنت نیز اعتراف به ایمان ابوطالب کردند چنانکه

زینى دحلان مفتى مکه و از علماى بزرگ اهل سنت به نقل از ابن التین

مى‌نویسد:

امام عبد الواحد سفاسقى (ابن التین) در شرح بخارى نوشته است:" اشعار

ابوطالب دلالت دارد که او قبل از بعثت از نبوت پیامبر به وسیله اخبارى که

بحیرای راهب و دیگران داده بودند، با خبر بوده است. عملکرد‌هاى ابوطالب نیز

بر این مطلب شهادت مى‌دهد که از جمله آن‌ها وسیله قرار دادن پیامبر (صلى

الله علیه وآله) براى طلب باران و خبر داشتن از نبوت او بوده است. این مطلب در

روایات بسیار؛ علاوه بر اشعارى که از او نقل شده آمده است."

 

ابوطالب مرد نمونه مکه و عموی عالیقدر پیغمبر و مدافع صمیمی و حامی آن

حضرت که از آغاز دعوت پیغمبر پیوسته با عقل و درایت، مرز بین حضرت و

قریش را حفظ کرده و به حمایت برادرزاده خویش و پیشرفت دین خدا اهتمام

داشت، سرانجام در سال دهم بعثت پیغمبر، جهانی فانی را وداع گفت و به

جوار رحمت ‏حق شتافت.

 

 

 

« صَلواتُ الله عَلَیکَ یا امیر المؤمنین صَلواتُ الله عَلَیکَ وَ عَلی والِدِک المَظلوم.بارالها! ما را از تعصب های کورکورانه در پناه و امان خودت حفظ بفرما. آمین رب العالمین.»