خلصنا من النار یا رب
بســــــــــــــــــــــــم الله الرحمن الرحیم
خـــدایـــا پـریـشـان و درمــانـده ام
سـرشک پـشیـمانی افـشـانده ام
خـــدایـــا گـــنـــه کــار و آلـــوده ام
کـه عمری پی نـفس خود بوده ام
خــدایـا تــو رحـمـانـی و تــو رئــوف
بــزرگـی،رحیـمی،کریـمی،عـطـوف
بــه درگـاه لــطــف تــو رو کـرده ام
ز مـــن درگـــذر ضـــامـــن آورده ام
بـبـخشـا،بـبـخشـا بـبین بی کسم
حـمـیـد و بـحق مــحـمّــد(صلی الله علیه و آله) قـسم
تــوئـی عــالـی و مــقـتــدا و ولــی
بــه مــظـلـوم عـالـم به حق عــلـی (علیه السلام)
تـــوئـی فـــاطـــر و اول و خــاتــمــه
بـه پـهـلـوی بـشکـستـه فـاطــمـه (سلام الله علیها)
خـدایـا تـوئـی مـحـسـن و ذوالـمنـن
بـه حــق غـریـب مــدیــنــه حـسـن (علیه السلام)
بـه احـسـان و جـود تـو در عـالمین
بـه رگهای حلقوم خشک حــسـیـن (علیه السلام)
بـه سـجّــاد (علیه السلام) در آتـشین تـب قـسم
به مـضطر مقـتل به زیـنـب(سلام الله علیها) قسم
بـه عـبـاس (علیه السلام) و دست بریـده قسـم
بـه ابــدان در خــون تـپـیـده قـسـم
خـدایا بـه آن سر که در راه دوست
بـه تیـر سه شعبه شد آویز پوست
بـه آه و بـه اشک و به نـالـه قـسم
بـه روی کـبـود سـه سـالـه قـسـم
بــه حـق یتـیـمی که ره کـرده طی
بــه پــیــراهـن پــاره از کــعــب نـی
به دستی که شدبسته درسلسله
بـــه پـــا هـــا ی نـــاز پـــر از آبــلـه
«اللهم عجل لولیک الفرج اللهم عجل لولیک الفرج اللهم عجل لولیک الفرج »

« خدایا براستى گذشت تو از گناهم و چشم پوشیت از خطایم و نادیده گیریت از
ستمم و پرده پوشیت بر كار زشتم و بردباریت در برابر جنایت و جرم بسیارم كه به خطا
یا از روى تعمد كردم مرا به طمع انداخت تا از تو درخواست كنم چیزى را كه مستحق
آن نیستم ، درخواست كنم آنچه را كه از رحمتت روزى من كردى و از قدرتت به من
نمایاندى و از اجابت دعایت به من شناساندى و این سبب شد كه من از روى
اطمینان تو را بخوانم و با تو انس گرفته بدون ترس و واهمه از تو حاجت بخواهم و تازه
در مطلوب و مقصود خود با ناز و عشوه به درگاهت آیم و اگر حاجتم دیر برآید بواسطه
نادانیم بر تو اعتراض كنم در صورتى كه شاید دیر كردن آن براى من بهتر باشد زیرا
تو داناى به سرانجام كارها هستى و از اینرو من ندیدم مولاى بزرگوارى را كه بر بنده
پست خود شكیباتر از تو باشد بر من اى پروردگارم تو مرا مى خوانى ولى من از تو
رومى گردانم و تو به من دوستى مى كنى ولى من با تودشمنى مى كنم و تو
به من محبت كنى و من نپذیرم گویا من منتى بر تو دارم و باز این احوال بازندارد تو را از
مهر به من و و احسان بر من و بزرگواریت نسبت به من از روى بخشندگى و بزرگواریت
پس بر بنده نادانت رحم كن و از زیادى احسانت بر او ببخش كه براستى تو بخشنده و
بزرگوارى »
« سبحانک یا لا اله الا انت الغوث الغوث خلصنا من النار یا رب »